ابراهيم عاملي ( موثق )

129

تفسير عاملي ( فارسي )

گفتند : غلامها تو را گول ميزنند ، او گفت « من خدعنا باللَّه انخدعنا له » يعنى آنكه ما را براى خدا گول زند ما هم تن در ميدهيم . « فَلَمَّا ذاقَا » 22 مجمع : يعنى با ترس زياد اندكى از ميوه ى درخت خوردند به آن اندازه كه مزه ى آن را چشيدند ، و اين جمله ميفهماند كه چشيدن آنچه حرام است موجب ملامت است و مذمت تا چه رسد به خوردن و بهره بردن . « بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما » 22 مجمع : كلبى گفته است : چون خوردند لباس از تنشان افتاد و عورت يكديگر بديدند و شرمنده شدند . روح البيان : نقل شده است كه لباس آنها از ناخن بود بسيار لطيف و سفيد و نرم كه جلوگير از ديدن بدن ميشد ، و پس از خوردن از درخت آن لباس از تن درآمد و در سر انگشتان پا نمودار ماند تا موجب ياد از گذشته و تجديد پشيمانى باشد ، و بعضى گفته‌اند از نور بود ، كه جلوگير نمودارى بدن بود ، و گفته ديگران آن است كه از پارچه ى بهشتى بود . تأويلات كاشانى : چون خوشيهاى بدنى آدمى ، و خويهاى زشت او و كار - هاى حيوانيش و صفات درندگى و علفخوارى همگى براى او عورت است ، و شخص با مروّت و جوانمرد بد دارد كه اينها را از خود نمودار كند ، و آشكار نمودن آنها را زشت ميدارد ، و در مقام تجرّد نفس از اين خواصّ طبيعى ، همه ى اينها از آدم ، و همسرش در پرده بود ، و شيطان خواست كه تمام اين مادّيات براى آنها نمودار شود و دلباخته به آن شوند . « وَطَفِقا يَخْصِفانِ » تا آخر 22 طبرى : ابىّ بن كعب گفت : از پيغمبر شنيدم كه آدم مانند درخت خرماى بسيار بلند بود و موى فراوان داشت ، و چون گرفتار شد عورتش نمايان شد كه تا آنوقت آن را نميديد ، بيچاره شد و گريخت بدرختى برخورد كه مويهايش در آن بند شد و درخت او را حبس كرد ، گفت مرا رها كن درخت گفت : نكنم ، نداى خدا شنيد كه اى آدم از من ميگريزى جواب داد فرار نميكنم و حيا ميكنم ، ابن عبّاس گفت : خدا از آدم پرسيد : مگر آنچه به تو دادم بس نبود كه پى ممنوع